دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۴

بانک سامان و نااميدی يک مشتری اميدوار!

امروز شال و کلاه کردم تا در فاصله وقت ناهار از شرکت برم بانک سامان  حساب باز کنم. چند وقتی بود دلم می خواست حداقل برای صرفه جويی در وقت خودم برای پرداخت قبضهای آب و برق و تلفن يک کارت اينترنت سامان بگيرم. تنها بانک سامانی که در اين شهر بزرگ در مسير من بود بانک سامان شعبه باغ فردوس (نرسيده به پل تجريش) بود. دردسرتون ندم بعد از اينکه بعد از بيست دقيقه پياده روی از در بانک وارد شدم مثل خارج (!) يک برگ شماره انتظار پرينت گرفتم و پس از پر کردن فرم ثبت نام منتظر شدم تا نوبت من روی مانيتورهای خوشگل بانک آفتابی بشه اما  علف سبز شدن زير پاهای بنده منو به خودم آورد که ای بابا بيست و پنج دقيقه است منتظرم و اين شعبه با تعداد نفرات به شدت کم حتی سه نفر را رسيدگی نکرده! چاره ای نبود ، وقتم تمام شده بود و آواز دهل را از نزديک به حد کافی شنيده بودم. ده دقيقه به دو با ناراحتی از بانک خارج شدم در حالی که به خودم می گفتم : قديمی ها راست گفتن که دود از کنده بلند می شه!

هیچ نظری موجود نیست: