دوشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۲

اول بريد اين نوشته آخر علی آقای سراج رو از اول تا آخر بخونيد بعد بياين سر خط...
علی آقا نوشته بود : یه دفعه چشم باز کردم و وقتی دیدم این طوریه، گفتم بذار با خودم رو راست باشم. اگر برای خودم نباید بنویسم،‌پس برای چیه؟ها؟واسه چیه؟؟؟؟ بعد پیش خودم گفتم خوب واسه دیگران. بعد گفتم که دیگران چه سودی از این تارنگاشت من می برند؟؟؟؟ این اخبار به کی می تونه کمک کنه؟ چه کمکی؟ یه کم که فکر کردم دیدم واقعیتش اگر هم اگر هم کمکی بکنه، نه به وقتی که من صرف می کنم می صرفه، نه به وقتی که شما ها تلف می کنید. به چه کارتون می آد این نوشته ها؟ از چه لحاظ کمکتون می کنه؟ بعضی وقت ها ممکنه یه کاری سود هم داشته باشه، ولی در کل نمی صرفه. آدم می تونه یه کار های دیگه ای بکنه که ارزش بیشتری دارن. حالا اگر کسی فکر می کنه که ارزششو داره، با دلیل بگه لطفا. دیگران هم یه بار با خودشون روراست باشن، ببینن که واقعا اگر ننویسن، دنیا چه تفاوتی می کنه(حتی اگر تارنگار(Blogger) های معروف)؟ اصلا اگر "خود"شون نباشن تغییری در دنیا ایجاد می شه؟ اگر جواب منفیه، باید یه فکری به حال خودتون بکنید.
من اينجا نظر شخصی مو می نويسم. اميدوارم به علی آقا و هيچ کس ديگه ای بر نخوره. درسته که نوشتن توی وبلاگ بهرحال وقت آدمو ميگيره و کسايی هم که اونو می خونن بهرحال بايد وقت بذارن اما می شه برای تمامی کارهای روزمره ما (که اتفاقا ارزشش از نوشتن خيلی هم کمتره) همين استدلال رو کرد و اون کارا رو تعطيل کرد. بعد ببينيد چه خبر می شه؟! من چرا کتاب بخونم؟!! اگه بخونم دنيا چه تفاوتی می کنه؟! چرا روزنامه بخونم؟ چرا کفشامو واکس بزنم؟ چرا خونه بسازم؟ اصلا اگر من برم سرمو بذارم بميرم آب از آب تکون می خوره؟! جوابم به اين سوالها و سوالهای مشابه اينه که اگه کره زمين هم يهو نيست و نابود بشه توی اين فضای لايتناهی آب از آب تکون نمی خوره! مطمئن باش علی جان! ولی اين استدلال تو برای معطل گذاشتن کارهای روزمره خيلی خطرناکه و نشونه ياس و نااميدیه. من وبلاگ نوشتن رو نه جزو کارهای روزمره بلکه يک کار خيلی مهم تر می دونم و اون شرکت در اجتماع انسانها و انجام کارهای مفيد اجتماعی در عين اسير بودن پشت ميز کامپيوتره! اگر به تعاليم اسلام نگاه کنيد (که مشخصا کاملا پيرو اون هستيد) دستور اسلام زکوه العلم نشره است! اگر هم که نه واسه دل خودتون می نويسيد فبها. البته هميشه کارهای مهمتری از وبلاگ نويسی هست و کسی که يک وبلاگ درست می کنه التزام وتعهد محضری نمی ده که تا آخر عمرش وبلاگ بنويسه يا از کار و زندگی روزمره اش و وقت ضروريات زندگيش کم کنه تا جلوی وبلاگخونها شرمنده نشه! شما هم اگه خسته شدی دو راه داری. يا کلا تعطيل کن يا از محضر اهالی وبلاگستان مرخصی بگير! کاری که خيلی از دوستان ديگه مواقع لزوم می کنن. من بالشخصه دوست ندارم راه اولو انتخاب کنی. نه شما نه هيچ وبلاگ نويس ديگه....
اميدوارم هرجا باشی و هر کاری که بکنی پيروز و موفق باشی...